الشيخ المفيد ( مترجم : ساعدى خراسانى )

364

الإرشاد ( فارسي )

فصل - 2 حسن بن حسن ( 1 ) حضرت مشار اليه مردى بزرگوار و رئيس و فاضل و پارسا و متولى صدقات جد بزرگوارش امير المؤمنين على ع بود . اتفاقى ميان او و حجاج بن يوسف افتاد كه آن را زبير بن به كار چنين روايت كرده : نامبرده گفته حسن بن حسن متولى صدقات امير المؤمنين على ع بود هنگامى كه حجاج امير مدينه بود روزى با موكب خود گذارش بر حسن افتاده بوى پيش نهاد داد تا عمر بن على را كه عمو و از خاندانش بوده در توليت خود شركت بدهد وى به سخن حجاج اعتنائى نكرده گفت من نميتوانم شرطى را كه على ع نموده تغيير داده و او را با خود شركت بدهم حجاج گفت اينك من او را شريك توليت تو قرار خواهم داد . حسن سخن ديگرى نگفت و بىخبر از حجاج بجانب عبد الملك روانه شد چون ببارگاه او رسيد و اذن خواست يحيى بن ام الحكم با وى ملاقات كرده سلام نمود از آمدن او پرسيد حسن علت آمدنش را گفت نامبرده پاسخ داد من به زودى كارت را درست كرده و حضور عبد الملك سفارشت را خواهم كرد . حسن پس از استيذان بر عبد الملك وارد شد عبد الملك مقدمش را گرامى داشته و با كمال مهربانى با وى سخن گفت آن روزگار ، حسن شكسته شده و آثار پيرى در وى نمايان بود در همان مجلس كه يحيى هم حضور داشت عبد الملك به حسن گفت اى ابو محمد زود پير شدى .